the stars are nice |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() Click Here for your Free Traffic! رسم زندگی چنین است: می آیند می مانند عادت میدهند می روند و باز هم تنهایی... دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:شعر,شعر عاشقانه,شعر فریدون مشیری,فریدون مشیری,مهتاب,مهتاب شبی,بی تو مهتاب شبی,کوچه,شعر عاشقانه ی فریدون مشیری,عشق,, :: 19:35 :: نويسنده : هستی
بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم ازآن گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی:"از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی!چندی از این شهر سفر کن!"
با تو گفتم حذر از عشق؟!ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم،نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم،نرمیدم
رفت در ظلمت غم،آن شب و شب های دگر هم
نه گرقتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
"فریدون مشیری"
به نام زیباترین ستاره ه ی کهکشان عشق
در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشق ها میمیرند رنگ ها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا میمانند
دفتر چه خاطرات من.میخوام این وبلاگو به دفتر چه خاطراتمم تبدیل کنم.البته خوندن خاطراتم برای عموم آزاد نیست.شرمنده ادامه مطلب ... چهار شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 18:46 :: نويسنده : هستی
سوی چشمانم را فرو کش میتوانم ببینمت گوشهایم را ببر میتوانم بشنومت و بی پا میتوانم به سویت بپویم و بی دهان نیز میتوانم بخوانمت بازو هایم را ببر تنگ در برت میگیرم با دلم چنانکه با دستانم قلبم را از تپیدن باز دار مغزم خواهد تپید و اگر در مغزم آتش افکنی تو را در خونم خواهم برد... دو شنبه 14 شهريور 1390برچسب:خدا,خدای من,خدایم,راز و نیاز,رازونیاز با معبود,نجوا,دعا,ستایش خدا,نیایش, :: 22:15 :: نويسنده : هستی
خدایــم ؛ من که از کوی تو بیرون نرود پای خیــالم ...
چه بــرانی ، چه بــخوانی ، چه به اوجــم برسانی ، چه به خــاکم بکشانی ... نه من آنم که بــرنجم ... نه تو آنی که بــرانی ... یک شنبه 13 شهريور 1390برچسب:منو ببخش,مطلب عاشقانه,عشق,بخشش,بخشیدن,مطالب عاشقانه,عاشقانه, :: 22:37 :: نويسنده : هستی
دیشب باهات حرف میزدم.نمیدونم شنیدی یا نه؟
بهت گفتم تو این دنیا فقط تو رو دارم.ولی تو فقط به حرفام میخندیدی.
گفتم بی تو توی این دنیا میمیرم و تو با طعنه جواب دادی تو یه عمریه مردی.
وقتی رومو برگردوندم بغض راه گلومو گرفته بود.امان از این غرور که نمیذاره اشک بریزم.
وقتی با مهربونیت اومدی از دلم در بیاری اشکام امونم نداد.وقتی حالمو دیدی گویا فهمیدی با دلم چیکار کردی که تو هم مثل من روتو برگردوندی.
دیدم اشک میریزی و زمزمه میکردی: منو ببخش...
ازم پرسید:" دوستم داری؟"
گفتم:" آره از اینجا تا خدا"
اشک تو چشاش جمع شد و گفت:
" مگه نگفتی خدا از همه چیز به ما نزدیک تره؟" جمعه 11 شهريور 1390برچسب:خدا,تماس با خدا,رازونیاز با خدا,شیطان,شیطان لعنتی, :: 20:25 :: نويسنده : هستی
هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال میکند.هی با شماره های غلط زنگ میزند.آنوقت من اشتباه میکنم و او با اشتباه های دلم حال میکند.دیروز یک فرشته به من گفت تو گوشی دل خود را بد گذاشته ای.آنوقت که خدا به تو زنگ زد آخرچرا جواب ندادی؟چرا برنداشتی؟یادش به خیر آن روز ها مکالمه با خورشید دفترچه های ذهن کوچک مرا سرشار از خاطره میکرد.امروز پاره است آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره میکرد.با من تماس بگیر خدایا...حتی هزار بار.وقتی که نیستم لطفا پیام خود را روی پیغام گیر دلم بگذار
گـل یا پــوچ؟
دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــــــور کنم .. که در دستانتــــ برایـــم کمی عشق پنهـــان است .. ![]() سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی ![]() " تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..* ![]() حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم!!! ![]() فرقـے نمـے کند !!
بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!! ![]() در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است ، همیشه دلتنگ توام ... ![]() امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!! ![]() سلام.الان ماه رمضونه و من این ماه مبارک و عزیزو به همه تبریک میگم و امیدوارم لحظه ها رو از دست ندید.واسه ما هم دعا کنید.شاید رو به آسمون دعا بهتر بگیره.آخه ستاره ها مهربونن و دعا ی ما رو به فرشته ها میگن تا اونا هم به خدا بگن.(این اعتقاد منه) امیدوارم هم شما هم خدا از این شعری که میذارم سروده ی خانم عرفان نظر آهاری(شاعر و نویسنده ی محبوبم
زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود روزگار رو به راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت: "تو دعای کوچک منی" بعد هم مرا مستجاب کرد پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سال هاست اسم بازی من و خدا زندگی ست هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست بازییکه ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن کار مشکلی است زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی است
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect میکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمیکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام line busy نمیدهد. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک میکند. خدا را دوست دارم به خاطر این همه wallpaper که update میکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم مرا log off نمیکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همه چیز مرا میداند ولی send to all نمیکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه میگذارد هر جایی که میخواهم invisible بروم. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه جزء friendهام میماند و من را delete و ignore نمیکند. را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه اجازه undo کردن را به من میدهد. خدا رادوست دارم به خاطر اینکه من را install کرده است. خدا رادوست دارم به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add میکند. خدا رادوست دارم به خاطر اینکه اراده کنم on میشود و من متوانم باهاش حرف بزنم. خدا رادوست دارم به خاطر اینکه دلش را میشکنم اما او باز مرا میبخشد و shut downام نمیکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هرگز گوشیش را خاموش نمیکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت پیام no response نمیدهد. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی میشود و همیشه سالم است. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه بیشتر نیست تازه spam هم تو کارش نیست. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه وسط حرف زدن نمیگوید وقت ندارم باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف میزنم. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه من را برای خودم میخواهد نه برای خودش. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمیفتد. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه به من میگوید دوستم دارد و دوست داشتنش را مخفی نمیکند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تنها کسی است که میتوانی جلوش بدون اینکه خجالت بکشی گریه کنی و بگی دلت براش تنگ شده. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه میگذارد دوستش داشته باشم وقتی که میدانم لیاقت آن را ندارم. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من میپذیرد که بگویم:خدایا دوستت دارم! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|